ابن المقفع ( مترجم : منشي )
401
كليله و دمنه ( فارسي )
متى أرت الدّنيا نباهة خامل * فلا ترتقب إلّا خمول نبيه [ 1 ] و ملوك را نيز اين همّت باشد كه پروردگان خود را كار فرمايند و اعتماد بر ابناى دولت خويش مقصور دارند ، و آن هم از فايدهاي خالي نيست ، كه چون خدمتگار از حقارت ذات خويش باز انديشد شكر ايثار و اختيار لازمتر شناسد ، زيرا كه در يافتن آن تربيت خود را دالّتي [ 2 ] صورت نتواند كرد . امّا اين باب آنگاه ممكن تواند بود كه عفاف موروث و مكتسب جمع باشد و حليت فضل و براعت [ 3 ] حاصل ، چه بي اين مقدّمات نه نام نيك بندگي درست آيد و نه لباس حقگزاري چست . و چون كسي بدين اوصاف پسنديده متحلّي بود و از بوتهء امتحان بدين نسق كه تقرير افتاد مخلص [ 4 ] بيرون آمد و اهليّت [ 5 ] درجات از همهء وجوه محقّق گشت در تربيت ترتيب هم نگاه بايد داشت ، و بآهستگي در مراتب ترشيح و مدراج تقريب بر ميكشيد [ 6 ] ، تا در چشمها در آيد و حرمت او بمدّت [ 7 ] در دلها جاى گيرد ، و بيك تگ بطوس نرود [ 8 ] ، كه بگسلد و طاعنان مجال وقيعت [ 9 ] يابند . و پوشيده نماند كه اگر طبيب به نظر اوّل بيماري را علاج فرمايد زود كالبد بپردازد ، و
--> [ 1 ] . ( 1 ) متى أرت . . . هرگاه كه دنيا بنمايد بلند نامي مردي گمنام را پس چشم مدار مگر گناهي مردي بلند قدر را . [ 2 ] . ( 5 ) دالّت حقّي كه كسي براى خود مسلّم بشناسد از راه مقام يا نسب يا قرابت يا عنوان يا قرب داشتن ؛ نيز 65 / 16 ح و 97 / 9 ح و 104 / 14 و 120 / 3 ح و 285 / 4 ح . صورت كردن 382 / 7 ح و 392 / 3 ح ديده شود . [ 3 ] . ( 6 ) براعت كامل شدن ، تمام شدن و بيهمتا شدن در دانش و ادب ؛ 17 / 4 ح و 27 / 12 ديده شود . [ 4 ] . ( 9 ) مخلص ويژه گشته و پاكيزه گشته از ناپاكيها . [ 5 ] . اهليّت سزاواري و شايستگي و استحقاق . [ 6 ] . ( 10 ) بر كشيدن بالا بردن و رفعت مرتبه و مقام دادن ؛ ترفيع در اصطلاح اداري امروز ما . [ 7 ] . ( 11 ) بمدّت 382 / 7 ح و 398 / 8 ح ديده شود . [ 8 ] . ( 11 ) به يك تگ بطوس رفتن در عهد نصر اللّه منشي و از مدّتها پيش از آن كنايه بوده است از « چند پلّه يكي كردن و بدون طىّ مراحل و پيمودن درجات بالا رفتن » ؛ و بطور تعبير مثلي هر وقت بكسي ميخواستهاند بگويند « نردبان پلّه پلّه » اين سخن را به كار ميبردهاند . در ديوان فرّخي ( چاپ دبير سياقي 446 ) آمده است : يك خانه بتانند بجان اندر خور * از تو همه مهتر و تو زيشان كهتر چونين تو بتگ ز همگنان در مگذر * نتوان به تگي بطوس شد جان پدر [ 9 ] . ( 12 ) وقيعت ملامت و سرزنش و عيبجوئي ؛ نيز 161 / 13 ح و 203 / 10 ديده شود .